سی و نُه

متن مرتبط با «شصت» در سایت سی و نُه نوشته شده است

شصت و یک : برای دلِ گرفته ی بلاگرها ...

  • نیلوبلاگ

    شاید اگه اون الهام سابق بودم الان بهترین وقت واسه تعطیلی وبلاگم بود ، دقیقا همین الان که دلم بس تنگِ بس گرفته س و بس خسته ست ... نه واسه اینکه کلاس داره یا الان مد شده یا الان که معروف ترین و محبوب تریناش رفتن و یه بلاگ رو غصه دار کردن ، نه ، فقط به همون دلایلی که گفتم ... همیشه اینجور مواقع تعطیل میکردم و خیلی ضایع حرصمو درمی آوردم سر این چاردیواری بی در و پیکر ، اما بعدترها فهمیدم تعطیل کردن مثل این میمونه که قهر کنی و بری از یه جایی یا مثلا سد کنی راه ارتباط با کسایی که شدن رفیقت ... روزی که...

    ادامه مطلب
  • شصت و دو

  • نیلوبلاگ

    حالا دلتنگیم که باشیم ، به بن بست و گیر و گرفتاری رسیدیم که رسیده باشیم اینا هیچکدوم ربطی به نشانه های قشنگ زندگی نداره ، این نشانه میتونه داشتن یه حس خوب از بافتنِ موها تو یه عصر دل انگیز پاییزی باشه..تا دراز کش وسط اتاق تصمیم به خوندن این کتاب بگیرم که همون اولش کلی صدای خنده مو ببره بیرون که بقیه فکر کنن خل شدم :)) و قشنگ تر بشه با پیدا شدن سروکله ی یه رفیقِ جآن از همونا که مرزِ صمیمیتت باهاش از یه جاهایی رد شده و شده سنگ صبورت ... میاد و این حق رو داره که بپرسه من هستم و بگو از اون چیزی ...

    ادامه مطلب
  • شصت و سه

  • نیلوبلاگ

    + یه زمانی تو زندگی تو جوونی و پدر و مادرت میانسال و نوه دارن و شدن مادرجون و پدرجون و گوگولی تر از قبلن و جالبتر اینکه تو اون خونه مادربزرگ هم باشه که رده سنی مون اوکی شه ، حالا اینکه اینا رو گفتم ربطی به اصل قضیه نداره واقعا اما خواستم برسم به مادربزرگم که دلیل بی خواب شدن امشبِ منِ چون برای اولین باره که یه شبو تو بیمارستان داره میگذرونه و من میدونم الان در چه حاله و تنها امیدش اینه که صبح بشه و مرخصش کنن بیاد کل لباساشو بشوره و نمازشو بخونه حالا اصلا هم عین خیالش نمیاد که ماکارونی چرب و چیل...

    ادامه مطلب
  • شصت

  • نیلوبلاگ

    از این ور و اونور دیدم که یه چالش به راه افتاده و عکس از میز کار میذارن تا اینکه این چالش رسید به حریر جان و منم به فکر افتادم که عکس از میزم بذارم و یه بهانه شد یکم غر بزنم از دستش ! حالا کمابیش پست هایی که دیدم یکی از شلوغی میزش گفته و یکی کنکوریه و همینه و که هس :)) یکی هم حتی بساطش رو زمین پهن بود :)) اما واسه من از اول یه جور دیگه بوده ! یه وسواس خاصی دارم سرش کلی هم هر سال عید به عید که میشه به فکر میوفتم که عوضش کنم و حتی تا دم در هم میبرمش که بندازمش تو حیاط اما باز میاد سرجاش!خلاصه کلی...

    ادامه مطلب